بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 105
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
او را دوست دارد بجهة عطاء از هرگونه و لو عطاى حال باشد حاجب و مانع او مىشود از حقيقت وصال و من احبّه للوصال لم يرد بعده نوالا كسى كه او را براى وصال دوست دارد رد نمىگردد به جهت شمردن وصال از جنس عطا پس عبارت خوانده مىشود لم يردّ با فعل مجهول و تشديد دال بعدّه با فتحهء عين و كسرهء با و دال مشدد ، بمعنى تعداد و شمردن و ممكن است كه بعده خوانده گردد و لم يردّ فعل معلوم كه آنوقت معنى چنان است كه رد نمىكند پس از وصال عطائى را ، يعنى وصال كه اعظم نعمتها بوده مىدهد و پس از او ساير عطيّات جزئى را رد نمىكند بعد از عطاء كلّى ، و ممكن است لم يرد بعده خوانده شود از اراد يريد « 1 » و ضمير عايد بلفظ من باشد يعنى عبد محبّ اراده نمىكند پس از وصال عطائى را قوله ق النّوال حظّ العبد من الحقّ الوصال مراد الحقّ من العبد اين فقرات شرح است و توضيح براى فقرات سابقه عطاء حظ عبد است از حق و وصال مراد حق است از عبد « فمن احبّه لحظّه زالت المحبّة كسى كه دوست دارد او را براى حظ خود محبت زائل مىشود « مع عدم الحظّ » آنوقتى كه حظ او نرسيد « و من احبّه لوصاله زادت المحبّة عند وصاله » كسى كه او را دوست دارد براى وصال مانند مجاذيب افزوده گردد . محبت او در موقع وصال زيرا كه شدت محبت و عشق بسته به رؤيت و معرفت است قوله قس « من كان لنفسه فهو بنفسه قايم يعنى آنكه مختص كند خود را به ملكيت نفس خود كه زمام خود بدست خواهش نفس بدهد از عطاء حق و ثواب پس او قايم با نفس خود است نه با حق « و من كان نفسه له فهو بغيره قايم » يعنى كسى كه نفس او براى او مختص و ملك او باشد كه بتواند تصرف كند در نفس سبب اخلاص و ترك ملاحظات نفس پس او با غير خود كه حقتعالى باشد قايم است ، يعنى اعمال
--> ( 1 ) در دو معنى اول ردّ را بمعنى منع گرفته و عدم آن را بمعنى عطاء و حقيقت ردّ ، بازدادن عطاء معطى است به خودش ، پس مناسبت معنى مجازى آن است كه به جهت حبّ وصال ، نوالهاى محبوب عين نوال محبّ شمرده مىشود و اصوب معنى اخير است منه